عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
204
منازل السائرين ( فارسى )
بلكه فقط با ادراك عرفانى حل شدنى است . » كه ما در مباحث گذشته گفتيم انسان دو قرب دارد : قرب فرائض ، قرب نوافل . در قرب نوافل خداوند جاى بنده و در مقام عبوديت مىنشيند و مىفرمايد : بنده آنقدر به من نزديك مىشود كه « احبه » او را دوست مىدارم . در اين مقام خدا ظاهر است و سالك در باطن ، در اين مقام سالك به دست خدا كار مىكند ؛ با چشم خدا مىبيند و . . . اما در مقام قرب فرايض ، خدا باطن است و سالك در ظاهر ، يعنى خدا با خشم سالك خشمگين مىشود ، با ارادهء سالك اراده مىكند و . . . قرب فرائض مقام بالاترى است از قرب نوافل . چنانكه رسول خدا در وصف حضرت زهرا عليها السّلام مىفرمايند : « خدا از خشم فاطمه خشمگين مىشود » . و اين اشارهاى است به اين كه حضرت فاطمه عليها السّلام در مقام قرب فرايض هستند . زمانى كه انسان به قرب فرايض رسيد حقيقت « لاجبر و لا تفويض بل امر بين الامرين » را درك مىكند . آنهايى كه به قرب نوافل يا فرائض رسيدهاند مىفهمند كه « ارادهء من » ، « فعل من » معنى ندارد . چون « من » فاقد معناست . وقتى سالك « فانى فى الله » مىشود وجودش تابع الله مىگردد و مصداق « من رآنى فقد راى الحق » مىشود : كسى كه مرا ببيند خدا را مىبيند . حقيقتش هم همين است و به « خلق الله آدم على صورته » پىمىبرد . چيزى كه من ا سم زيد و عمر بر او مىگذارم وجودى است اعتبارى كه حقيقت او چيز ديگرى است . وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ . « 1 » خزائن هر چيزى در نزد ماست و ما از آن جز به اندازهء مشخص نازل نمىكنيم . لذا كسانى كه به اين مقام رسيدهاند ، امورشان را به خدا تفويض مىكنند ، براى اينكه در اين مقام « منى » وجود ندارد كه تهديد شود و ضرر كند ، چيزى به « من » آسيب نمىرساند . همهچيز خداست . اينكه مىفرمايند رازى هست و بايد كشف كرد ، براى اين است كه عقل نمىتواند از عهدهء كشف حقيقت برآيد ، بايد سفر كرد و كشف نمود . قرب فرائض مخصوص
--> ( 1 ) . حجر / 21 .